ورود به حساب
مجله تخصصی اقلیمامجله تخصصی اقلیما
اطلاعیه نمایش بیشتر
تغییر اندازه فونتآآ
  • فصلنامه اقلیما
  • ویژه‌نامه اساس ملت
  • دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
  • خرید اشتراک
خواندن: بودن کافی نیست، مهم این است چه کسی از ماندن شما حمایت کند
مجله تخصصی اقلیمامجله تخصصی اقلیما
تغییر اندازه فونتآآ
Search
  • صفحه اصلی
  • فصلنامه اقلیما
  • ویژه‌نامه اساس ملت
یک حساب کاربری دارید؟ ورود به حساب
ما را دنبال کنید
  • تبلیغات
  • ارتباط با ما
  • بوک مارک های من
© 2022 Foxiz News Network. Ruby Design Company. All Rights Reserved.
مجله تخصصی اقلیما > ترجمه > بودن کافی نیست، مهم این است چه کسی از ماندن شما حمایت کند
ترجمه

بودن کافی نیست، مهم این است چه کسی از ماندن شما حمایت کند

معرفی کتاب «جنسیت و حمایت سیاسی: زنان و حماس در سرزمین های اشغالی فلسطین»

98 Views
بدون دیدگاه
4
12 دقیقه مطالعه
اشتراک گذاری
  • مینا کاوپر-کولز

    پژوهشگر دانشگاه کینگز لندن

 

تاریخ، مملو از سوگ‌سروده‌ها و مرثیه‌نویسی‌هایی دربارهٔ جنگ است؛ روایت‌هایی که اغلب با لحنی سرد، کلی و بی‌رمق، صرفاً بر ویرانی و تلخی جنگ تأکید می‌کنند. تردیدی نیست که جنگ، به‌خودی‌خود پدیده‌ای منفور، خشونت‌بار و ویرانگر است و هیچ ذهن سالمی نمی‌تواند از خودِ جنگ دفاع کند. اما مسئله آن‌جاست که در سوی مقابل، گاه با نوعی «جنگ‌سالاری» مواجه می‌شویم؛ وضعیتی که در آن، ارادهٔ سلطه، حذف، اشغال و تحمیل، طرف مقابل را ناگزیر به دفاع، مقاومت و ایستادگی می‌کند. در چنین شرایطی، اگرچه جنگ همچنان امری تلخ و ناگوار است، اما دفاع در برابر آن، دیگر صرفاً یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی تاریخی و اجتماعی می‌شود.

 

این دوگانه، یعنی نفرت از جنگ و در عین حال ضرورت مقاومت در برابر جنگ‌سالاری، نکته‌ای است که در بسیاری از تحلیل‌های رایج نادیده گرفته می‌شود. برخی نخبگان، چه در گذشته و چه امروز، چنان در ادبیات انتزاعیِ ضدجنگ متوقف می‌مانند که از دیدن پویایی‌های عمیق و دگرگون‌کننده‌ای که در بطن جامعه و در متن وضعیت بحرانی شکل می‌گیرد، بازمی‌مانند. در خلال جنگ تحمیلی نیز این نوع نگاه دیده می‌شد؛ نگاهی که جنگ را فقط در سطح فاجعه می‌دید و از مشاهدهٔ دگردیسی‌های اجتماعی، فرهنگی و حتی انسانیِ برخاسته از متن مقاومت عاجز بود. حال آن‌که هر جنگ، علاوه بر ویرانی، صحنهٔ بروز ظرفیت‌ها، بازتعریف نقش‌ها و آشکار شدن نیروهایی است که در وضعیت عادی شاید کمتر مجال ظهور پیدا کنند.

 

اگر این واقعیت را نادیده بگیریم، نتیجه آن خواهد بود که از شگفتی‌های نهفته در بدنهٔ اجتماعی غافل می‌مانیم؛ از آن لحظه‌هایی که مردم، گروه‌های اجتماعی و به‌ویژه نیروهایی که پیش‌تر در حاشیه دیده می‌شدند، به بازیگران اصلی صحنه تبدیل می‌شوند. اینجاست که ضرورت پژوهش، ثبت، کاوش و انباشت اطلاعات دقیق دوچندان می‌شود. زیرا بدون پژوهش منسجم، جنگ به مجموعه‌ای از داده‌های پراکنده، خاطرات منفصل و تصاویر جزئی تقلیل می‌یابد؛ داده‌هایی که هرکدام فقط گوشه‌ای از واقعیت را منعکس می‌کنند و در نهایت، تصویری محدود، تقلیل‌یافته و حتی تحریف‌شده از امر واقع به دست می‌دهند. پژوهش در این زمینه فقط یک فعالیت دانشگاهی نیست، بلکه تلاشی است برای فهم آن واقعیت اجتماعیِ عمیقی که در دل بحران زاده می‌شود و می‌تواند حتی دستگاه‌های مسلط تحلیلی و سیاسی را نیز وادار به بازنگری کند.

 

یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که در این میان نیازمند تأمل و بررسی جدی است، مسئلهٔ حضور زنان در میدان جنگ و نسبت آنان با مقاومت است. در دوره‌های مختلف جنگ، آمارها و گزارش‌های متعددی از حضور زنان در عرصه‌های گوناگون منتشر شده است؛ از پشتیبانی و امداد تا سازمان‌دهی اجتماعی، مراقبت، تاب‌آوری خانوادگی، فعالیت رسانه‌ای، فرهنگی و حتی حضور مستقیم در میدان خطر. این حضور، بارها موجب تحسین و تمجید شده است. با این حال، باید توجه داشت که صرفِ تحسین زنان، اگر در سطح ستایش باقی بماند، می‌تواند خود شکلی از تقلیل دادن حقیقت عظیمی باشد که زنان بر دوش می‌کشند. مسئله فقط این نیست که زنان «تحسین‌برانگیز» هستند؛ مسئله این است که آنان در لحظات بحرانی، نقشی واقعی، ساختاری و دگرگون‌کننده در حفظ زندگی، بازسازی معنا و تداوم مقاومت ایفا می‌کنند.

 

از همین‌جا مجموعه‌ای از پرسش‌های اساسی سر برمی‌آورد: چرا زنان در وضعیت‌های جنگی و اشغال، گاه حضوری پررنگ‌تر و مؤثرتر از آنچه تصور می‌شود پیدا می‌کنند؟ چرا آنان فقط همراه جنگ نیستند، بلکه کیفیت زیستن در دل جنگ را تغییر می‌دهند؟ مقاومت در مردان و زنان چه صورت‌بندی متفاوتی پیدا می‌کند؟ آیا مقاومت صرفاً در کنش آشکار نظامی و سیاسی خلاصه می‌شود یا باید آن را در ساحت‌های دیگری چون حفظ انسجام خانواده، بازتولید امید، مراقبت از حافظهٔ جمعی، تربیت نسلی مقاوم و پایداری روزمره نیز جست‌وجو کرد؟ این پرسش‌ها می‌توانند نقطهٔ آغاز یک پژوهش بزرگ، عمیق و چندلایه باشند.

 

در این زمینه، پژوهش مینا کاوپر-کولز، پژوهشگر دانشگاه کینگز لندن، دربارهٔ زنان فلسطینی و نسبت آنان با حماس، نمونه‌ای مهم و قابل توجه است. کتاب او با عنوان «جنسیت و حمایت سیاسی: زنان و حماس در سرزمین‌های اشغالی فلسطین» اثری پژوهشی و نوآورانه است که به مسئله‌ای کمتر دیده‌شده می‌پردازد: شکاف جنسیتی در حمایت سیاسی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین. نویسنده با تکیه بر داده‌های کمی حاصل از بیش از ۷۵ نظرسنجی عمومی در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۶ و نیز ۸۱ مصاحبهٔ کیفی، می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که چرا زنان فلسطینی، بیش از مردان، از جنبش اسلامی حماس حمایت می‌کنند، در حالی که مردان بیشتر به فتح گرایش دارند.

 

اهمیت این پژوهش در آن است که کلیشه‌های رایج دربارهٔ زنان، سیاست، مذهب و خشونت را به چالش می‌کشد. نخستین رهیافتی که کتاب مطرح می‌کند، به ساختار اقتصادی و اجتماعی بازمی‌گردد. مردان، به‌طور سنتی، بیشتر در بازار کار رسمی حضور دارند و از شبکه‌های شغلی، حمایتی و نهادی‌ای بهره می‌برند که در بسیاری از موارد با ساختارهای وابسته به فتح پیوند خورده‌اند. در مقابل، زنان، به‌ویژه در شرایط فقر، محدودیت اجتماعی یا حذف از بازار رسمی، دسترسی کمتری به این منابع دارند و بیشتر به شبکه‌های خیریه و حمایتی اسلامی وابسته می‌شوند؛ شبکه‌هایی که حماس در آن‌ها نقش فعالی ایفا می‌کند. از این منظر، حماس برای بسیاری از زنان فقط یک سازمان سیاسی یا نظامی نیست، بلکه یک تکیه‌گاه اجتماعی و اقتصادی است؛ نیرویی که در زندگی روزمرهٔ آنان حضور دارد و در بزنگاه‌های دشوار، خود را قابل اتکاتر از رقیب نشان می‌دهد.

 

رهیافت دوم، به مسئلهٔ دینداری و هویت بازمی‌گردد. داده‌های این پژوهش نشان می‌دهد که زنان فلسطینی در نظرسنجی‌ها بیش از مردان، خود را مذهبی معرفی می‌کنند و در عمل نیز التزام بیشتری به مناسک و عبادات دارند. از آن‌جا که حماس دارای هویتی آشکارا اسلامی و مقاومت‌محور است، این پیوند مذهبی برای زنان صرفاً یک احساس فردی نیست، بلکه به نحوی از هم‌ذات‌پنداری سیاسی و هویتی تبدیل می‌شود. البته در این‌جا باید از ساده‌سازی پرهیز کرد. این‌که زنان گرایش مذهبی بیشتری دارند، لزوماً به معنای «احساسی‌تر» یا «قلبانی‌تر» بودن آن‌ها در معنای سطحی و کلیشه‌ای نیست؛ بلکه می‌توان آن را نشانه‌ای از نوعی پیوند متفاوت میان تجربهٔ زیسته، اخلاق، مذهب و سیاست دانست. به بیان دقیق‌تر، برای بسیاری از زنان، دین نه فقط مجموعه‌ای از باورهای فردی، بلکه چارچوبی برای معنا دادن به رنج، صبر، ایستادگی و کرامت است.

 

رهیافت سوم، از همه چالش‌برانگیزتر است. تجربهٔ مستقیم سرکوب، اشغال و ناامنی  توسط اسراییل لزوماً زنان را به‌سوی صلح‌خواهیِ انتزاعی و نفی هرگونه مقاومت سوق نمی‌دهد. بر خلاف برخی پیش‌فرض‌های رایج در ادبیات غربی که زنان را ذاتاً ضدخشونت، سازش‌طلب یا بی‌نسبت با میدان مقاومت می‌دانند، داده‌های این پژوهش نشان می‌دهد که زنان نیز، و گاه بیش از مردان، ممکن است با گفتمان مقاومت همدل شوند. دلیل این امر را باید در تجربهٔ زیستهٔ آنان جست‌وجو کرد: زنانی که بار اشغال را نه‌فقط در سطح سیاسی، بلکه در سطح خانه، معیشت، فرزندپروری، فقدان، تحقیر روزمره و تهدید مداوم لمس می‌کنند، ممکن است مقاومت را نه یک انتخاب ایدئولوژیک صرف، بلکه شکلی از دفاع از زندگی و کرامت بدانند. از این منظر، این گزاره که «جنگ چهره‌ای زنانه ندارد» نیازمند بازنگری جدی است؛ زیرا اگرچه جنگ ممکن است در سطح ظاهری با مردانگی پیوند خورده باشد، اما مقاومت در برابر جنگ و اشغال، بی‌تردید واجد ابعاد عمیق زنانه نیز هست.

 

نویسنده در فصل پایانی، با تحلیل داده‌های «بارومتر عربی»، دامنهٔ بحث را از فلسطین فراتر می‌برد و نشان می‌دهد که در دیگر کشورهای خاورمیانه نیز زنان در برخی زمینه‌ها گرایش بیشتری به احزاب مذهبی دارند. این یافته، او را به نتیجه‌ای وسیع‌تر می‌رساند: در جوامعی که دین همچنان عنصری بنیادین در سازمان‌دهی اجتماعی و سیاسی است، شکاف جنسیتی در رفتار سیاسی ممکن است درست در جهتی معکوس با الگوهای تثبیت‌شدهٔ غربی حرکت کند. یعنی برخلاف این تصور که زنان به‌طور طبیعی یا جهان‌شمول به نیروهای سکولارتر، لیبرال‌تر یا کم‌تنش‌تر گرایش دارند، در برخی بافت‌های اجتماعی، زنان ممکن است حامی‌ترِ نیروهای دینی و مقاومت‌محور باشند.

 

این نتایج، در پرتو وضعیت امروز ما، بسیار قابل تأمل‌اند. به‌ویژه در شرایطی که تجربهٔ جنگ، تهدید، تحریم، ناامنی و فشار خارجی دوباره مسئلهٔ مقاومت را به کانون توجه بازگردانده است، باید از خود پرسید که نسبت زنان با این وضعیت چگونه دگرگون شده و پس از جنگ چه تحولاتی پیدا خواهد کرد. آیا الگوهای حمایتی زنان از مقاومت تداوم یافته‌اند؟ آیا صورت‌های این حمایت تغییر کرده‌اند؟ آیا زنان همچنان اصلی‌ترین حاملان پایداری اجتماعی، عاطفی و فرهنگی‌اند؟ و مهم‌تر از همه، آیا فهم ما از مقاومت هنوز بیش از اندازه مردانه، نظامی و صحنه‌محور نیست؟

 

به نظر می‌رسد یکی از عوامل مهم در ثبات و ماندگاری جریان‌هایی چون انقلاب اسلامی در ایران و حماس در فلسطین، وجود همین نیروی زنانهٔ حمایت‌گر، پایدار و بازتولیدکننده باشد؛ نیرویی که الزاماً همیشه در خط مقدم مرئی نیست، اما پشتوانهٔ اجتماعی، روانی، عاطفی و فرهنگیِ لازم را برای تداوم یک گفتمان فراهم می‌کند. این نیرو، هم حافظ زندگی است، هم حافظ معنا، و هم حامل انتقال تجربه و باور از نسلی به نسل دیگر. از همین منظر، شاید بتوان این ایده را بسط داد که مقاومت، دست‌کم در یکی از بنیادی‌ترین ساحت‌های خود، ماهیتی زنانه دارد. نه به این معنا که مردان از مقاومت دورند، بلکه به این معنا که جوهره‌هایی چون صبر، مداومت، تحمل رنج، بازسازی زندگی در دل ویرانی، حفظ پیوندها و پافشاری بر بقا، بیش از آن‌که با تصویر کلاسیک مردانه از قدرت فهمیده شوند، با تجربهٔ زنانه از ایستادگی قابل توضیح‌اند.

 

بنابراین، اگر بخواهیم فهمی دقیق‌تر و عمیق‌تر از جنگ، مقاومت و تحولات اجتماعی حاصل از آن داشته باشیم، ناگزیر باید زنان را نه در مقام حاشیه، نه در جایگاه «قربانی» صرف و نه فقط به‌مثابه سوژه‌های قابل تحسین، بلکه به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی تولید معنا، پایداری و حمایت سیاسی مطالعه کنیم. چنین رویکردی می‌تواند افق تازه‌ای در پژوهش‌های جنگ، جامعه‌شناسی مقاومت و مطالعات جنسیت بگشاید؛ افقی که در آن، زنان نه پیوستِ مقاومت، بلکه از بنیان‌گذاران و حاملان اصلی آن به شمار می‌آیند.

مبارزه با حجاب چه معنایی برای استعمار می‌دهد؟
به‌نام زنان به‌کام جنگ
حجاب به‌مثابه مقاومت
برچسب ها:زن مبارززن مسلمانمعرفی کتابمقاومت
مقاله قبلی چرا لباس زنان این‌قدر برای امپراتوری‌ها اهمیت دارد؟
مقاله بعدی رنگ رخسار خبر می‌دهد
نظر بدهید نظر بدهید

Leave a Review لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا یک امتیاز انتخاب کنید!

آخرین مطالب

چرا چادری‌ها همه شبیه هم‌اند؟
حجاب
ژوئن 17, 2026
نگرانی ساختگی دونالد ترامپ در مورد زنان
ترجمه
ژوئن 17, 2026
چادر، کافه و توئیتر سابق
نقد مقاله
ژوئن 7, 2026
جهان امروز به زنان خشمگین‌تری نیاز دارد
ترجمه
می 30, 2026
پای قانون جمعیت کجا می‌لنگد؟
جمعیت
می 27, 2026
رنگ رخسار خبر می‌دهد
امنیت
می 20, 2026
© همه حقوق به دفتر مطالعات جنسیت و جامعه و مجلۀ اقلیما تعلق دارد
Welcome Back!

Sign in to your account

Username or Email Address
Password

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟