ورود به حساب
مجله تخصصی اقلیمامجله تخصصی اقلیما
اطلاعیه نمایش بیشتر
تغییر اندازه فونتآآ
  • فصلنامه اقلیما
  • ویژه‌نامه اساس ملت
  • دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
  • خرید اشتراک
خواندن: چادر، کافه و توئیتر سابق
مجله تخصصی اقلیمامجله تخصصی اقلیما
تغییر اندازه فونتآآ
Search
  • صفحه اصلی
  • فصلنامه اقلیما
  • ویژه‌نامه اساس ملت
یک حساب کاربری دارید؟ ورود به حساب
ما را دنبال کنید
  • تبلیغات
  • ارتباط با ما
  • بوک مارک های من
© 2022 Foxiz News Network. Ruby Design Company. All Rights Reserved.
مجله تخصصی اقلیما > نقد مقاله > چادر، کافه و توئیتر سابق
نقد مقاله

چادر، کافه و توئیتر سابق

چادری‌های نسل جدید؛ مقاومت فعال علیه انزوا و دفاع از اسلام سیاسی

223 Views
بدون دیدگاه
6
25 دقیقه مطالعه
اشتراک گذاری

  • مهدی تکلو

    پژوهشگر مطالعات جنسیت

مرور

فردین علیخواه و حمیده محمدزاده (۱۴۰۱) در یک پژوهش کیفی نتیجه‌گیری می‌کنند که نسل جدیدی از زنان محجبه و چادری ظهور یافته‌اند که در مهم‌ترین کنش خود، درحال دیگری‌سازی با گفتمان رسمی و سایر زنان چادری و محجبه هستند. نگارنده با به‌کارگیری اصطلاح «چادری مدرن؛ نسل تری این وان (Three-in-One)» از هویت‌های سیال و متقاطع جدیدی در بدنه‌ی زنان مذهبی بحث می‌کند که علیرغم حفظ اتصال با هویت دینی اما با دلالت‌های ایدئولوژیک و سیاسی چادر درحال مبارزه‌اند و برای این کار به ابزارهای تمایزآفرین روی آورده‌اند؛ از مصادیقی در مقاله ذکر شده می‌توان به کافه‌نشینی، آرایش، رابطه دوستی با پسران، تتو و… اشاره کرد.

مقاله نتیجه می‌گیرد ما در مورد زنان چادری با یک بستۀ هویتی یکپارچه مواجه نیستیم و ضرورت دارد تنوع‌های هویتی و سبک‌زندگی (و چه‌بسا سیاسی و ایدئولوژیک) را در این قشر لحاظ کنیم. نسل چادری‌های مدرن که نگارنده دربارۀ تعمداً از لفظ «چادرپوش» یا «چادری شیک‌پوش» استفاده می‌کند، هویتی سیاسی ندارند و حتی با اجبار در حجاب در مخالفند و تلاش می‌کنند در سطحی دیگر با ایجاد تمایزی زیبایی‌شناختی از زنانی چادری که آن‌ها را «شلخته» و «متحجر» می‌پندارند فاصله بگیرند. دراین‌میانه «کافه» به‌مثابه یک شالودۀ فضایی مدرن موقعیت مناسبی است تا این «دختران شیک‌پوش چادری» بتوانند هم از منظر ایدئولوژیک، هم از حیث دلالت‌های معطوف به سبک زندگی و هم از جنبه‌های زیبایی‌شناختی دیگری خود را نه زنان بدحجاب (آن‌گونه که گفتمان رسمی تلاش می‌کند) بلکه زنان محجبه و چادری رسمی نشان بدهند. نگارنده می‌خواهد نشان دهد چادر از حیث معنایی دارد اتصالش را با گفتمان اسلام سیاسی و حاکمیت «جمهوری اسلامی» از دست می‌دهد.

اما در مقام نقد‌و‌بررسی و با قطع‌نظر از جزئیات، بی‌تردید روشن است که چادر نیز برای زن چادری در کشاکش تحولات معاصر تحولات گوناگونی را از سر گذرانده است و ما هرگز در صدسال گذشته با یک هویت یکنواخت و توده‌ای در بدنۀ زن‌های چادری مواجه نبوده‌ایم اما ضرورتاً نتیجۀ این تحولات با جمع‌بندی مقاله مذکور مطابق نیست. نگارندۀ مقاله و همکارش در برخی مقدمه‌ها و موخره‌ها گرفتار نوعی ذوق‌زدگی و سوءتفاهم هستند. اگرچه مقاله به‌حسب ساخت روش‌شناختی خود ادعای تعمیم و گستره ندارد، اما روایت ناقص او را می‌توان بخش نحیفی از یک واقعیت بزرگ و پیچده قلمداد کرد.

تحولات معنایی چادر در سدۀ اخیر

اگر بخواهیم پیش از تحولات هویتی و سبک‌زندگی زنان مذهبی یا چادری به سرگذشت و تحولات چادر در سابقۀ ایران معاصر اشاره کنیم دست‌کم چهار نقطۀ عطف کلان می‌توان برای آن صورت‌بندی که این نوشتار مختصر مجال مناسبی برای شرح تفصیل این نقاط نیست؛ اما به‌قدر روشن‌شدن یک دورنمای اولیه می‌توان فرازوفرود چادر را در این مقاطع دنبال کرد: ۱- کشف حجاب رضاخانی ۲- سیاست فرهنگی پهلوی دوم ۳- پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی «جمهوری اسلامی» و ۴- تحولات و حوادث حوالی دهه ۹۰شمسی به‌بعد. می‌توان جنگ‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ را هم که اکنون درگیر آن هستیم به‌عنوان مقطعی دیگر درنظر گرفت که من البته پیشنهاد می‌کنم این کار را به زمانی دورتر وقتی که از این روزها فاصله گرفتیم موکول کنیم.

چادر برای زن ایرانی در اولین تحول در دوران نخست پهلوی، نوعی گسست معنایی را تجربه کرد و از موقعیت «ابزار مستوری» به «ابزار نمایش هویت مستقل اجتماعی‌سیاسی» و در دوره دوم پهلوی به‌ نماد «زن انقلابی و مبارز با طاغوت و استکبار» تبدیل شد. زن ایرانی در خلال این دو مقطع برای تجمیع نیروی مضمر در چادر، تنوع رنگی آن را در متضادترین رنگ با سیاست فرهنگی‌ترویجی پهلوی (مشکی) متمرکز کرد. زن ایرانی به‌بیان خلاصه،‌ دراین دو مقطع، ابتدا به «موضوع سیاست» تبدیل شد و کانون نزاع‌های گفتمانی و سیاسی قرار گرفت. این قرارگیری در موقعیت موضوع برای زن ایرانی با مسئله حجاب و چادر مقارن بود. اما زن ایرانی که غالباً موضوع گفتمان‌های فرهنگی و سبک‌زندگی پیشین بود، کشیده‌شدن به متن «درگیری سیاسی» را بستری برای حضور در موقعیت «فاعل سیاست» قرار داد. در اینجا زن تنها در گوشه‌ای نایستاده بود که در کشاکش تاریخ برای سرنوشت او تصمیم‌گیری شود بلکه سلب سرنوشت از زن، مقدمه‌ای برای سلب سرنوشت نهاد جامعه بود و بدین‌ترتیب زن ایرانی خود در طرفی از میز سیاست نشست. اینجا ما با زن جدیدی مواجه می‌شویم که هم بیگانه از دنیایی است که سابقاً تجربه کرده و هم در تضاد است با دنیایی که از مغرب‌زمین بر او تحمیل می‌شد. از آنجا که تمام این فرایند در تحول زن، بر کانون حجاب متمرکز بود، سیاسی‌شدن زن هم به تحول سیاسی حجاب انجامید.

در این تحولات، زن ایرانی تلاش کرد با تکیه بر عنصر حجاب، خود را از انگارۀ زن «حاشیه‌نشین و بی‌نقش» (غیرسیاسی) متمایز کند. این فرایند «احیای هویت زنانه» فرایندی غیردینی نبود بلکه در متن دین و در تلازم تناتنگ با «شخصیت دینی» (روحانیت سیاسی) انجام شد. بنابراین زن ایرانی از این رهگذر به نوعی بازخوانی عملی در مناسبات امر زنانه و امر دینی (و فقهی) مبادرت ورزید. اولین ثمرۀ این بازخوانی، جابه‌جایی مفهومی «فلسفۀ حجاب» بود. در این جابه‌جایی که البته این کار را زن ایرانی در همکاری با متفکرین اسلام سیاسی (از مطهری و شریعتی تا خمینی و خامنه‌ای) انجام داد، حجاب را از ایده‌ای برای نامرئی کردن زن به ایده‌ای برای مرئی‌بودگی سیاسی و عفیفانه منتقل کرد. این چرخش، حجاب را از دلالت‌های سلبی و دفعی که در سطحی وسیع‌تر به انزوای زن می‌انجامید به عنصری از سنخ ایجاب و قدرت‌بخشی ارتقا داد. به‌طور خلاصه یکی از پیشران‌های اصلی حضور زن در متن سیاست و درنتیجه تحولات انقلاب و پیروزی حکومت دینی بود. حجاب و چادر سیاه در دهۀ پایانی پهلوی دوم، رسماً نمادی برای مبارزه با رژیم دست‌نشانده بود و با همین عنصر نشانگانی چهرۀ خیابان انقلابی را به شکلی خاص رقم زد. خیابان‌های مملو از زنان چادری نیروی غیرقابل‌مهاری برای جلب جامعه به خیزش انقلابی بود. پس در یک فاصلۀ پنجاه تا هفتاد ساله، پیکربندی معنایی چادر از حیث نسبتش با هویت زن، سیاست و دلالت‌های تمدنی تا حد خوبی ویرایش شد. زن ایرانی در این فرایند به‌قدری قدرتمند شد که تصویب قانون حجاب در آغاز دوران جمهوری اسلامی در لوای همین «تصویر زنانۀ» جدید از او به سرانجام رسید و با کم‌ترین چالش‌هایی تثبیت گردید.

افزونه‌های جدید چادر چه معنایی می‌دهد؟

این تحولات البته تنها از حیث سیاسی شدن دلالت‌های معنایی چادر پیش نرفت؛ بلکه در فرایند سیاسی شدن، زن ایرانی به جنبه‌های زیبایی‌شناختی و فردیت‌بخش چادر هم فکر کرد. اینجا سیاسی‌شدن به‌معنای منفی کلمه حکومتی شدن یا توده‌ای شدن زنان مذهبی بود. بلکه این موقعیت به زنانه‌‌تر شدن شمایل سیاسی جامعه منجر شد که شرح آن را به نوشتاری دیگر واگذار می‌کنم. به‌هرترتیب تحولات زیبایی‌شناختی و فردیت‌بخش، جابه‌جایی مفهومی دوم حجاب و چادر است و می‌توان مسامحتا آن را به دوران پس‌از تثبیت جمهوری اسلامی نسبت داد. زن ایرانی در تحول دیگری تلاش کرد در یک عقلانیت زنانه که البته متعهد به امکان‌های آزادی‌بخش دینی و فقهی بود، در رابطۀ زیبایی، فردیت و حجاب (اینجا چادر) هم تأملی دیگر کند. زن (ایرانی) به‌مثابه عنصر «جمالی» تلاش کرد رابطۀ منطقی و عفیفانه‌ای در این میانه برقرار کند و دلیلی نمی‌دید که زیبا بودن را با «اهل تجمل بودن» یا «اهل تن‌نمایی بودن» و محجبه بودن را با «ناپیدا بودن» یا «نازیبا بودن» را مساوق و مطابق فرض کند. زن ایرانی در مجموعه و منظومۀ اندیشۀ دینی و فقهی جای نحوی «زیبایی‌ورزی» ضمن حجاب را در سطح اجتماعی می‌دید و تلاش کرد از این منظر «حجابی که زیبا هم هست» و «زیبایی‌ای که عفیفانه هم هست» را کشف و متحقق کند. دربارۀ نمایش «فردیت» هم همین روند طی شد. زن ایرانی به چادر به‌مثابه یک نماد برتر ملی از حجاب که البته در وهلۀ اول نوعی وحدت نشانگانی و هویتی جمعی پدید می‌آورد نگاه می‌کرد اما از سایر فرصت‌های فردیت‌بخش از جمله در نوع چادر، مدیریت استفاده از چادر و حجاب‌های دیگر بنا به اقتضا، آرایش مجاز و حداقلی چهره، زینت‌های مجاز کنار چادر، رنگ‌بندی در روسری و آستین و… هم برای تضمین فردیت استفاده کند.

چادر در معرکۀ استمراری

البته پس‌از جنگ تحمیلی اول، در این فرآیند خاصه با دخالت‌های نهادهای بازار و برخی سیاست‌های غلط ارگان‌های فرهنگی، گاهی مرزهای معنایی «سیاسی بودن» و «زیبا بودن» دچار تشویش شده است؛ به‌طور خاص پدیدۀ «حجاب‌استایل» و «فشن حجاب» از نمونه‌های نزدیک به این مسئله است که باید در جای خودش بررسی شود؛ به‌هرحال روشن است که تنها بازیگر این صحنه و به‌شکلی فعال مایشاء، زن مسلمان ایرانی نبوده است. اما هرچه که بود، پس‌از پیروزی انقلاب، مسیری که برای چادر در پیش گرفته شده بود، امتداد یافت؛ مسیر سرنوشت چادر همواره این بود که از سابقۀ تصویری زن ایرانی که فاقد دلالت‌های اجتماعی، سیاسی و زیبایی‌شناختی بود، فاصله بگیرد و در منتهی‌الیه سیاسی بودن، میان عفت، حجاب، زیبایی و فردیت جمع سالمی پدید آید. اکنون علیرغم تمام فشارها و هجمه‌های گفتمان‌های رقیب و رسانه‌های استعماری و طاغوتی (حتی پس‌از ۱۴۰۱) همچنان هم از حیث نمادین، نسبت وثیقی میان حکومت دینی و چادر زنان چادری برقرار است و هم از حیث وجودی، رابطۀ جمهوری اسلامی و زنان چادری و محجبه جدی و پرقدرت است. برای روشن شدن این مطلب کافی‌است به سه ماه حضور چشم‌گیر زنان چادری در خیابان‌های جنگ تحمیلی سوم نگاه کرد که چگونه این میدان عظیم و حساس را تسخیر کرده‌اند؛ اکنون و از ابتدای جنگ، پرجمعیت‌ترین قشر حاضر در خیابان‌ها در مقایسه با تمام اقشار دیگر «زن‌های چادری» هستند که در این نمونه سخن بسیار گفته‌ایم و بسیاری دیگر گفته خواهد شد.

زن چادری، اصلی‌ترین نیروی سیاسی میدان

زن چادری، خاصه در نسل‌های جدید (دهۀ هفتاد به بعد) اگرچه از اتمسفر انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و جنگ تحمیلی نخست به‌کلی منقطع و در دوران خود با چالش‌های قطبیدۀ سیاسی‌اجتماعی گوناگونی (از ۸۸تا ۱۴۰۴) مواجه بوده است، اصلی‌ترین نیروی تمدنی اسلام سیاسی بوده است و قضاوت دربارۀ استحالۀ آن کوته‌نظرانه به‌نظر می‌رسد. یکی از نقاط قابل‌اعتنا در این زمینه بررسی تعارض‌ها و تهاجم‌ها علیه چادر و زن چادری است که از فرط بداهت از ذکر مصادیق آن عبور می‌کنم. فی‌المثل باید دقت کرد که یکی از چالش‌های سال‌های اخیر در سال ۱۴۰۱ رخ داد که هم اجتماعی‌ترین حرکت جنبش‌گونه در دوران جمهوری اسلامی بوده و هم کانون محتوایی آن بر مسئلۀ «زن» نشسته بود؛ دختر چادری خاصه در ماه‌های اول این غائله، از خیابان تا دانشگاه در صف مقدم این نزاع قرار گرفت و مهم‌تر از وجه خیابانی، شدیدترین تهاجم‌های تصویری را در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها تجربه کرده است. اما مطابق روند سدۀ گذشته، به میزانی که تهاجم‌های سخت یا نرم، خشونت‌آمیز یا خزنده و تلویحی علیه چادر به کار گرفته می‌شود، چادر همچنان دلالت‌های سیاسی خود را در قبال روندهای سیاست‌زدا، سیاست‌زده و مهاجم سیاسی حفظ کرده و گسترش داده است.

در مجموع چادر و حجاب در دورۀ جمهوری اسلامی کانون نزاع‌های گفتمانی و سیاسی پیچیده‌ای بوده است و بسیار مورد تهاجم واقع شده است. ازسوی‌دیگر تولد نوعی ارتجاع دینی پس‌از جنگ که همچنان بر تصویر شرقی و سنتی از زن باقی‌مانده بود و فلسفۀ حجاب و چادر را نیز در همان پایگاه تحلیل و تقریر می‌کرد و عملاً به بخشی از سیاست‌های فرهنگی و قانونی حجاب هم تبدیل شد، بر سرنوشت حجاب و چادر اثر گذاشت. در نتیجه این نزاع‌ها که البته غالباً مردانه بوده‌اند شمار قابل‌توجهی از زنان به ادبیات حاکم از حجاب پشت کردند. دراین بین بخشی از زنان چادری هم تلاش کردند در سپهر دیگری و با معانی دیگری چادر خود را موجه و معنادار کنند. بنابراین ضمن اینکه می‌شود از برخی رویه‌های سیاست‌زدایانه در مورد چادر که توسط خود زنان چادری انجام می‌شده بحث کرد، اما در این زمینه مقاله مذکور دست به نوعی تقلیل‌گرایی و مصادره شده است. این تقلیل‌گرایی و مصادره در مقالۀ علی‌خواه در نگاهی خوش‌بینانه مطالعه نکردن همۀ واقعیت و تغییراتش در زمینه و زمانه و با نگاهی مردانه و از بیرون است و در نگاهی بدبینانه نوعی کنش سیاسی مغرضانه در ساحت علم.

چادری‌های نسل جدید

بنابراین باید در فرایند تحولات چادر و زن چادری دست‌کم از دو رویه بحث کرد. نخست رویۀ «به‌روزرسانی چادر» هم‌گام با حرکت انقلاب اسلامی و دوم «سیاست‌زدایی از چادر» مصادف با ستیزها، ناگشودگی‌ها و صعوبت‌های زندگی زنانه در دوران پیچیدۀ اخیر. در اولی نوگرایی‌ها اعم از توسعۀ قلمرو حضور، توسعۀ مرزهای زیباشناختی و تأکید مداوم بر فردیت، نه‌تنها معارض با گفتمان اسلام سیاسی نیست، بلکه ما با گسترۀ وسیعی از زنان چادری در نسل جدید مواجه هستیم که مداوماً در حال پیش‌روی در قلمروهای سیاسی و اجتماعی هستند و به لحاظ ایدئولوژیک و سیاسی نیز خود را از متعهد‌ترین و وفادارترین و حساس‌ترین به سرنوشت سیاسی «ایران اسلامی» می‌دانند. در نظرگاه این گروه از زنان چادری حتماً رابطۀ خارج از شرع، تتو، سیگارکشیدن و از این قبیل بی‌معنا و مردود است اما ورزش، فراگیری زبان‌های خارجه، فعالیت جدی در شبکه‌های اجتماعی، تحصیل، کار، کافه‌رفتن و… نه‌تنها سیاست‌زدایانه نیست بلکه نشر هر چه بیشتر گفتمان اسلام سیاسی است. رویۀ دوم که به نمونه‌گیری و جمع‌بندی مقاله نزدیک‌تر است، رویه‌ای است که در آن چادر عرفی‌تر می‌شود، بلکه از جنبۀ ایدئولوژیک نوعی مخالف‌خوانی با جمهوری اسلامی جای باز می‌کند. نکتۀ مهم اما این است که به‌خاطر اینکه سرشت سیاسی چادر هنوز نیرومند است، در این رویه معمولاً چادر جای خود را به حجاب‌های دیگری از جمله عبا و مانتو می‌دهد. نمی‌توان کافه‌نشینی دختران چادری را حمل بر استحالۀ چادر دانست. دربارۀ هویت دختران چادری که به قلمروی کافه روی آورده‌اند، پژوهشی با نمونه‌گیری متنوع‌تر می‌تواند گویایی داشته باشد.

میزانسن کافه و انتشار در توئیتر؛ مقاومت روزمره علیه انزوا و دفاع از «جمهوری اسلامی»

برای روشن‌تر شدن رویۀ «به‌روزرسانی چادر در عین هویت سیاسی» می‌خواهم به تقاطع «زن چادری»، «کافه» و «شبکه‌های اجتماعی» اشاره کنم. کافه به‌مثابه یک نهاد و یک قلمروی ارتباطی مدرن با مناسک و سبک‌زندگی که در ضمن خود حمل می‌کند در این سال‌ها شیوع قابل‌توجهی داشته است. صرف‌نظر از عوامل شیوع، کافه با قلمرویی فردگرا، لوکس و نمایشی مورد اقبال دختران و زنان چادری هم واقع شده است. می‌توان حسب مشاهدات اذعان کرد که معدودی از دختران محجبه و چادری به «مصرف‌کنندۀ» فضای کافه تبدیل شده‌اند اما برای بخش قابل‌توجهی از دختران چادری نحوۀ استفاده از کافی‌شاپ‌ها معنای «مدرن‌شدن» در قبال «سیاسی و ایدئولوژیک بودن» نمی‌دهد. بلکه نزد این گروه حضور در کافه نوعی «استفادۀ گزینشی» از آن با حفظ «سبک‌زندگی و هویت سیاسی» معنا می‌شود. این استفادۀ گزینشی از محیط کافه را می‌توان نوعی «مقاومت علیه انزوا» هم در نسل جدید تصویر کرد. نسل جدید چادری‌ها تمایل کمتری به از دست‌دادن فضاهای شهری روزمره دارند و با خطا و آزمایش تلاش می‌کنند از خود «دیگری‌زدایی» کنند. این تلاش در ضمن خود حاوی این معناست که زن چادری با تمام علقه‌های اندیشه‌ای و سیاسی‌اش نباید به اقلیت و حاشیۀ متن اجتماعی تبدیل شود و اگر جامعه در محیط کافه رؤیت‌پذیر می‌شود، نباید انتخاب زن‌های چادری پس از لحاظ محاسباتی این باشد که هم‌چنان نامرئی باشند. مشابه این روند در شبکه‌های اجتماعی هم قابل توضیح است.

در میان زن‌های چادری نسل جدید، ما شاهد جمعیت قابل‌توجهی از آن‌ها هستیم که همین مناسبات را در دنیای مجازی دنبال می‌کنند. این گروه بزرگ تلاش می‌کنند در فضای شبکه‌های اجتماعی البته با لطایف‌الحیلی خود را به تصویر بکشد و موقعیت زن چادری را در این پلتفرم‌ها هم از موقعیت «استثنایی» به موقعیت «طبیعی و عادی» منتقل کنند. به‌علاوه بخشی از زنان چادری انتخاب کرده‌اند که به‌عنوان بخشی از کنش سیاسی خود، خاصه در ایام نزاع‌های اجتماعی و سیاسی، در شبکه‌های اجتماعی فعالیت کنند و خود را در تقابل با نیروهای مخالف جمهوری اسلامی قرار بدهد. مشابه وضعیت دهشتناک خیابان‌ها در حوادث 1401، اینجا هم باید توجه کرد که شبکه‌های اجتماعی در شرایطی که عناصر سایبری، فاشیست و روان‌رنجور معاند، علیه همۀ عناصر اسلام سیاسی کار می‌کنند، موقعیت پیچیده‌ای برای زن مسلمان ایرانی ایجاد می‌کند اما با این وجود زن ایرانی نسل جدید گمان می‌کند اگر بخشی از مناسبات سیاسی و تاریخی در سطح «تصویر مجازی» تعیین‌تکلیف می‌شود، این خطر را به جان خریده و به ‌‌صورت متنی، روایی، تصویری (ولو با شیوه‌هایی) به مبارزه با اندیشه‌های معارض ایران، جمهوری اسلامی و اسلام بپردازد.

من به همۀ پژوهشگران علوم اجتماعی پیشنهاد می‌کنم این موقعیت را از منظری که این بحث درگیر آن است مطالعه کنند اما به‌عنوان یک طلیعه، این کنشگری در شبکه‌های اجتماعی، هم از منظری کنشی در جهت اتصال با اسلام سیاسی است و هم از منظری تلاش برای بازپس‌گیری و توسعۀ قلمروهای حضور برای زن چادری است. زن چادری هم در این فرایند تلاش می‌کند از عقاید خود که در بیرون در قالب انقلاب اسلامی تعین یافته دفاع کند و هم مانع از حذف تصویر خود در قلمروهای اجتماعی شود. اگر شبکه‌های اجتماعی بخشی از واقعیت ذهنی، بصری و حتی عاطفی جامعه را تعیین می‌کند، حالا پس از بیش از یک‌دهه اضافه شدن شبکه‌های اجتماعی به روزمرۀ ایرانی، زن ایرانی چادری (خاصه نسل جدید) تصمیم گرفته از این ساحت محذوف نباشد و در اینجا هم به‌رسمیت شناخته شده و اثرگذار باشد. من این پدیده را نوعی مقاومت تصویری زن چادری پس از حوادث 1401 می‌گذارم.

حالا اگر دو قلمروی «کافه» و «شبکه‌های اجتماعی» را در یک صحنۀ و معادله ببینیم، در سال‌های اخیر انتشار تصویر کامل یا ناقص (کراپ‌شده) از حضور در کافه را از سوی زن‌های چادری، میتوان نوعی مقاومت آگاهانه و سیاسی در ساحت تصویر دانست. درنتیجه نمی‌توان این کنش را به مدرن‌شدن و عرفی‌شدن زن چادری تحویل برد که در اغلب موارد مشاهدات و مطالعات تفهمی خلاف این معنا را نشان می‌دهد. این کنش مجازی از سال‌های گذشته همواره آماج جریان‌های زن‌ستیز غرب‌گرا بوده است که به شدیدترین شیوه آن‌ها را مورد توهین، تمسخر و خشونت قرار می‌دادند. اما این گروه از زنان با این وجود، هم در حال بازپس‌گیری ساحت مجازی و تصویری جامعه هستند که از این طریق منجر به نوعی نرمال‌سازی برای آن‌ها شود و هم در تلاش هستند علقه‌های عقیدتی خود را در روزمره‌ترین قاب‌ها نشر بدهند. در این فقره «انتشار تصویر زن چادری در کافه» نوعی کنش سیاسی علیه جریان‌های ضدجمهوری اسلامی است که هویت خود را در مقابل المان‌های ارزشی و سیاسی ایرانی و دینی تعریف کرده است. مصاف زن چادری در این موقعیت‌ها مصافی بسیار خشن و چالش‌برانگیز است. این گروه از زنان هم از سوی جریان‌های سنتی تقبیح می‌شوند و هم شدیدترین پیام‌ها و واکنش‌های خشن و جنسی را از نیروی بیمار و متوحش سایبری دریافت می‌کنند. در یک نمونۀ اخیر جریان‌هایی با استفاده از هوش مصنوعی تلاش کردند برخی تصاویر ایشان را با برهنه‌سازی ابزاری برای خشونت جنسی قرار دهند. این شدیدترین خشونت علیه زنان چادری در سال‌های اخیر بوده است. نگارنده البته درصدد ترویج بی‌محابای کنش «انتشار تصویر در شبکه‌های اجتماعی» نیست و سخن دربارۀ ملاحظات و چون‌وچرای این مسئله بسیار است و باید در مجال دیگری از منظرهای متعدد دیگری به آن بازگشت. اما دست‌کم وجود چنین پدیده‌ای ثابت می‌کند که باید از قضاوت ساده‌سازانه، عجولانه و تقلیل‌گرایانه نسبت به کافه‌نشینی و فعالیت مجازی زنان چادری برحذر بود. باید جهان زن مسلمان چادری را با قشربندی‌هایش در متن همین جهان مطالعه کرد. این نوشتار طلیعه‌ای است برای پیشنهاد مطالعات جامعه‌شناختی بعدی که می‌خواهد متعهد به متن واقعیت باشد.

جمع‌بندی

در یک جمع‌بندی نهایی، اگر چه در خلال این یادداشت موضوعات گوناگونی به اجمال طرح شد اما باید گفت دانش اجتماعی ما همواره نسبت به زنان چادری و چادر کم‌توجه بوده است و اگر به مطالعه و فهم آن‌ها مبادرت کرده معمولاً از سویه‌های بیرونی و ناآشنا به آن‌ها نظر کرده و در نتیجه انگاره‌های رسانه‌زدۀ خود را در فرایند تحقیق دخالت داده است. این یک پدیدۀ جالب و جدید است که با تمام مخاطراتش، نسل جدیدی از دختران چادری که در حوزه‌های سیاسی و ایدئولوژیک عامل، فاعل و کاملاً فعال هستند، به قلمروهایی مثل کافه و شبکه‌های اجتماعی پا گذاشته‌اند که کمترین قرابت اولیه را با آن‌ها دارند. کافه‌های قلمروهایی لوکس،‌ مدرن و غیرمکتبی هستند که در نگاه اولیه هیچ تناسبی با چادر سیاه ندارند و شبکه‌های اجتماعی ذاتاً براساس نمایش و افشا شکل گرفته‌اند و تقاطع این دو موقعیت لغزنده و پیچیده‌ای برای زنان چادری فراهم کرده است. با این حال اما دختران چادری نسل جدید که البته با گفتمان‌ «اسلام سیاسی» ارتباط پویا و نزدیکی دارند، در تکاپو هستند از شیوع کثرت‌گونۀ پیش آمده در «کافه‌ها» و «شبکه‌ها» در جهت‌های مخالف با ذات آن‌ها استفاده کنند. باید این قشر از زنان چادری نسل جدید را به‌رسمیت‌شناخت و دربارۀ جهان آن‌ها بیشتر پرسید و بیشتر فهمید.

ای پیامبر آیات حجاب سیاسی را بخوان!
چادر ایرانی؛ قهرمان خاموش، آشنای غریب!
زبان اشیاء زن مبارز
برچسب ها:چادرحجاب سیاسیمقالهنقد
مقاله قبلی مبارزه با حجاب چه معنایی برای استعمار می‌دهد؟
مقاله بعدی نگرانی ساختگی دونالد ترامپ در مورد زنان
نظر بدهید نظر بدهید

Leave a Review لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا یک امتیاز انتخاب کنید!

آخرین مطالب

به‌نام زنان به‌کام جنگ
ترجمه
ژوئن 17, 2026
چرا چادری‌ها همه شبیه هم‌اند؟
حجاب
ژوئن 17, 2026
نگرانی ساختگی دونالد ترامپ در مورد زنان
ترجمه
ژوئن 17, 2026
مبارزه با حجاب چه معنایی برای استعمار می‌دهد؟
ترجمه
ژوئن 5, 2026
جهان امروز به زنان خشمگین‌تری نیاز دارد
ترجمه
می 30, 2026
پای قانون جمعیت کجا می‌لنگد؟
جمعیت
می 27, 2026
© همه حقوق به دفتر مطالعات جنسیت و جامعه و مجلۀ اقلیما تعلق دارد
Welcome Back!

Sign in to your account

Username or Email Address
Password

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟