در ادبیات متعارف امنیت، معمولاً امنیت با مفاهیمی مانند ارتش، دیوارهای دفاعی، سامانههای اطلاعاتی و قدرت سخت تعریف میشود. در این نگاه، امنیت بیشتر محصول «قدرت سخت» و «کنترل نظامی» است. با این حال تجربههای تاریخی نشان دادهاند که امنیت پایدار تنها با ابزارهای سخت به دست نمیآید. جامعهای که در آن پیوندهای اجتماعی، اعتماد عمومی و همبستگی انسانی وجود داشته باشد، بخش مهمی از امنیت خود را از درون تولید میکند. برعکس، جامعهای که روابط انسانی در آن گسسته و فردگرایانه است، حتی با برخورداری از قدرت نظامی بالا نیز ناگزیر به تولید دائمی سازوکارهای امنیتی پرهزینه خواهد بود.
از این منظر میتوان میان دو الگوی امنیتی متمایز سخن گفت: «امنیت اجتماعی و گرم» و «امنیت نظامی و سرد». بررسی تجربه جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی، نمونهای روشن از این دو الگو را نشان میدهد. در این مقایسه، یکی از عناصر مهمی که در شکلدهی به تفاوت این دو الگو نقش دارد، جایگاه و کارکرد اجتماعی زنان است. به بیان دیگر، نوع نگاه به زن و نقش او در جامعه، تنها یک مسئله فرهنگی یا اجتماعی نیست، بلکه مستقیماً به الگوی امنیتی یک جامعه نیز مرتبط است.
روایت یک خبرنگار مصری از سفر به تلآویو تصویری قابل تأمل از فضای اجتماعی جامعه اسرائیل ارائه میدهد. او مینویسد هنگامی که از پشت شیشه خودرو شهر را میدید، متوجه شد که ساختمانهای تلآویو تقریباً همگی یک شکلاند؛ ساختمانهایی کوتاه با رنگ سفید مایل به خاکستری که بیش از هر چیز به کانکسهای پیشساخته نظامی شباهت دارند. خیابانها نیز به دلیل همین یکنواختی، بسیار شبیه به یکدیگرند. این خبرنگار پس از پیگیری متوجه میشود که این سبک معماری ریشه در دکترین امنیتی اسرائیل دارد. اما آنچه بیش از معماری شهر توجه او را جلب میکند، فضای انسانی آن است. او تلآویو را شهری میبیند که با وجود ساحلی بودن، هیچ نشانی از صمیمیت شهرهای مدیترانهای مانند اسکندریه یا پورت سعید ندارد؛ شهری که میان ساکنان آن نوعی فاصله عمیق دیده میشود، گویی هر فرد در جزیرهایی جداگانه زندگی میکند و میان انسانها «خندقی از فاصله» وجود دارد (خضاب، ترجمه روایت سفر خبرنگار مصری به تلآویو).
این توصیف تنها یک برداشت ادبی از یک شهر نیست، بلکه تصویری از یک منطق امنیتی است. جامعهایی که امنیت خود را بر تهدید دائمی و منطق جنگ بنا کرده است، ناگزیر روابط اجتماعی خود را نیز بر اساس همین منطق سامان میدهد. در چنین جامعهای، امنیت بیشتر به معنای «کنترل» است تا «اعتماد». شهروندان بیش از آنکه در شبکهایی از روابط اجتماعی گرم زندگی کنند، در وضعیت دائمی نگرانی امنیتی قرار دارند. حتی توجه شدید جامعه اسرائیل به مسئله امنیت شخصی نیز نشانه همین وضعیت است
در مقابل این وضعیت، تجربه جمهوری اسلامی ایران الگویی متفاوت از امنیت را نشان میدهد الگویی که میتوان آن را «امنیت اجتماعی و مردمی» نامید. در این الگو، امنیت تنها محصول نهادهای رسمی نیست، بلکه از دل جامعه و روابط انسانی آن شکل میگیرد. یکی از مهمترین عناصر شکلدهنده به این امنیت اجتماعی، حضور فعال زنان در ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه است.
رهبر انقلاب اسلامی در تحلیل نقش زنان در جامعه اسلامی بارها تأکید کردهاند که زن مسلمان تنها یک عنصر حاشیهای در جامعه نیست، بلکه یکی از عوامل اصلی شکلگیری و پایداری حرکتهای اجتماعی است. ایشان با اشاره به تجربه انقلاب اسلامی تصریح میکنند که اگر حضور زنان در اجتماعات مردمی نبود، پیروزی انقلاب اسلامی نیز تحقق نمییافت (بیانات در دیدار شاعران و اساتید زبان فارسی، ۱۴۰۲/۰۱/۱۶). این حضور اجتماعی تنها به دوره انقلاب محدود نماند؛ بلکه در دوران دفاع مقدس نیز زنان با نقشآفرینی در خانواده و جامعه، یکی از مهمترین منابع تولید روحیه مقاومت بودند. رهبر انقلاب در توصیف این نقش میفرمایند که مادران شهدا با صبر و استقامت خود چنان روحیهای در جامعه ایجاد کردند که بدون آن استمرار مقاومت ممکن نبود (بیانات در سومین نشست اندیشههای راهبردی، ۱۳۹۰/۱۰/۱۴).
این تجربه نشان میدهد که زن در جامعه اسلامی صرفاً یک نقش خانوادگی ندارد، بلکه در سطحی عمیقتر، یکی از منابع اصلی تولید «سرمایه اجتماعی» است. خانواده به عنوان بنیادیترین نهاد اجتماعی در فرهنگ اسلامی، نقش مهمی در ایجاد آرامش و ثبات روانی جامعه دارد. رهبر انقلاب در این باره تصریح میکنند که مهمترین نقشی که زن میتواند ایفا کند، نقش او در خانواده است؛ زیرا سلامت روحی جامعه و آرامش اجتماعی تا حد زیادی به این نقش وابسته است (بیانات در دیدار بانوان نخبه، ۱۳۸۶/۰۴/۱۳).
از منظر جامعهشناسی امنیت، این مسئله را میتوان به عنوان «تولید امنیت از پایین به بالا» تحلیل کرد. در چنین الگویی، امنیت نه صرفاً از طریق ساختارهای رسمی، بلکه از طریق شبکههای اجتماعی، روابط خانوادگی و پیوندهای عاطفی شکل میگیرد. زن در این میان به دلیل نقش محوری خود در خانواده و تربیت نسل، یکی از مهمترین تولیدکنندگان این پیوندهای اجتماعی است.
در مقابل، الگوی غالب در فرهنگ غربی تلاش کرده است نقش زن را بر اساس الگوی مردانه قدرت تعریف کند. در این نگاه، ارزش زن در میزان شباهت او به مردان و حضور او در عرصههای رقابتآمیز قدرت سنجیده میشود. رهبر انقلاب با نقد این رویکرد تصریح میکنند که نظام تمدنی غرب در مسئله زن فاقد منطق است و به جای ارائه استدلال عقلانی، تلاش میکند دیدگاه خود را از طریق ابزارهای رسانهایی و فرهنگی تحمیل کند (بیانات در دیدار اقشار مختلف بانوان، ۱۴۰۲/۱۰/۰۶).
نتیجه چنین رویکردی، تضعیف نقشهای اجتماعی و عاطفی زن در جامعه است. وقتی زنانگی به عنوان منبع تولید پیوند اجتماعی تضعیف شود، جامعه ناگزیر برای حفظ نظم اجتماعی به ابزارهای سخت امنیتی متوسل میشود. به همین دلیل است که بسیاری از جوامع غربی با وجود برخورداری از ساختارهای امنیتی پیشرفته، با بحرانهای عمیق اجتماعی و روانی مواجهاند.
در اینجا میتوان به یک چارچوب نظری دست یافت که میتوان آن را «نظریه امنیت گرمابخش زنانه» نامید. این نظریه بر این فرض استوار است که امنیت پایدار در جوامع انسانی تنها محصول قدرت سخت نیست، بلکه به میزان سرمایه عاطفی و پیوندهای اجتماعی در جامعه نیز وابسته است. زنان به دلیل نقش محوری خود در خانواده و تربیت نسل، یکی از مهمترین منابع تولید این سرمایه اجتماعی هستند. هرچه نقش زنان در تقویت خانواده و پیوندهای اجتماعی فعالتر باشد، امنیت اجتماعی جامعه نیز پایدارتر خواهد بود.
بر اساس این نظریه، امنیت اجتماعی را میتوان در دو سطح تحلیل کرد:
امنیت سخت و امنیت نرم.
امنیت سخت بیشتر بر ابزارهای نظامی و امنیتی متکی است؛ اما امنیت نرم بر پیوندهای انسانی و اعتماد عمومی استوار است. در جوامعی که امنیت نرم قوی است، حتی بحرانهای شدید نیز نمیتوانند به فروپاشی اجتماعی منجر شوند؛ زیرا جامعه از درون خود توانایی ترمیم و بازسازی دارد.
تجربه جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه گذشته نمونهای قابل توجه از این الگو است. با وجود فشارهای خارجی، جنگ تحمیلی و تحریمهای گسترده، جامعه ایران توانسته است سطح قابل توجهی از ثبات اجتماعی را حفظ کند. بخشی از این ثبات به دلیل وجود شبکههای اجتماعی و خانوادگی گستردهای است که زنان در شکلگیری و تداوم آن نقش محوری دارند.
در نهایت میتوان گفت که امنیت پایدار بیش از آنکه در زرادخانههای نظامی ساخته شود، در دل جامعه شکل میگیرد. جامعهایی که بتواند پیوندهای انسانی، اعتماد اجتماعی و همبستگی فرهنگی خود را تقویت کند، از ظرفیت بیشتری برای تولید امنیت پایدار برخوردار خواهد بود. در این میان، زنان نه تنها یک بخش از جامعه، بلکه یکی از مهمترین منابع تولید امنیت اجتماعی به شمار میآیند.
از این منظر، مسئله زن در جامعه اسلامی صرفاً یک موضوع فرهنگی یا اجتماعی نیست، بلکه بخشی از منظومه بزرگتر «امنیت نرم» است. جامعهایی که بتواند ظرفیتهای زنان را در تقویت خانواده، تربیت نسل و ایجاد پیوندهای اجتماعی بهدرستی فعال کند، در واقع یکی از مهمترین منابع امنیت پایدار خود را به کار گرفته است. این همان نقطهایی است که الگوی امنیت نرم ایران را از الگوی امنیت نظامی و سرد رژیم صهیونیستی متمایز میکند.
